مولف ناشناخته
217
تاريخ شاهى ( فارسى )
و تصرف جماعتى مخالف نشاند شايد كه از فسادى خالى نباشد . صواب در آن ديد كه اول روى توجه به خدمت سلطان نهد و صلاح و فساد آن در آن حضرت عرض دهد و تشريفى از سلطان جهت نصرت بستاند ، بعد از آن به هرموز شود و او را به ملك بنشاند . برين انديشه روى به دار الملك نهاد و بر وفق دلخواه خود حالها در خدمت تخت شرح داد . سلطان تشريفى خاص به وى داد و تشريفى لايق جهت نصرت بفرستاد - و درين وقت هنوز رايات اعلى خداوند تركان به دار الملك نزول نفرموده بود - او بر صوب هرموز روان [ 424 شد ] ، صيت وصول شيخ جمال الدين ابراهيم و آوردن تشريف و مثال پادشاهى نصرت در آن ولايت شايع گشت ، و فولاد درين وقت در ديه بارز 74 بود . چون شنيد كه شيخ جمال الدين با تشريف و منشور ايالت نصرت متوجه فرضه است ، « 1 » صبر و سكون كار فرمود و فرصت نگاه داشت تا شيخ جمال الدين تشريف نصرت فرستاد و حكايت و حكم پادشاهى در دماغ او داد و از خوف پولاد بر طريق ولايت شبانكاره روى به دار الملك كرمان نهاد . چون پولاد را خبر شد ، پيادهاى سيصد چهار صد بر پى او روان كرد . در ديهى از ولايت شبانكاره - كه آن را تزركو 73 خوانند - در وى رسيدند . جمال الدين زكريّا حكايت كرد كه من مصاحب او بودم ، ما را در محاصره بپيچيدند و به عنف از آن حصار بيرون آورد و به ديه بارز برد و محبوس داشت . چون [ 425 ] زمان حبس ما امتدادى مىگرفت ، هركس به لطف و عنف سخنى مىگفتند . عاقبة الامر بر آن جمله مقرر گشت كه جمال الدين زكريا با سعيد نامى - كه از معارف آن ولايت بود - به خدمت درگاه روند و صورت حال به موقف انهاء رسانند ، بر آن منوال كه مثال صادر گردد امتثال نمايند - و درين وقت سلطان مظفر الدين ملك موروث را وداع كرده بود و روى به غربت آورده - و رايت اعلى خداوند تركان از اردو باز مستقر عزّ و جلال و مركز دولت و اقبال رسيده . هنوز اين فرستادگان حال وقت ننموده بودند و حكم آن
--> ( 1 ) - در اصل : فرصتست .